تبليغاتX
.:: شعر و داستان ::.

شعر و داستان

شعر من چشم روزگار من است-------- ورنه از هر چه شعر بیزارم

غزل پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 2:39

 

         

                         غزل   شکوفه  بالنده  کتاب  من است

غزل گریز  من ازحائل حجاب من است

 

حضور چشمه آب خنک به لوت دلم

غزل بهانه تغییر و التهاب من است

 

غزل تمام وجودم که بی خود است زخود

کمال عالم مستی... غزل شراب من است

 

من و غزل دو بدن درنهاد مشترکیم...

ومن خراب غزل وغزل خراب من است

 

صبای صبح قیامت که صور را بدمند !

و یک جواب اگر حق انتخاب من است

 

سئوال می شود از من بهشت یا که غزل ؟

مسلم است که بانو غزل جواب من است

 

هدف به تیر (غلامی) نشست آخر کار !!

غزل   جرقه ی آغاز انقلاب من است

 

 

نوشته شده توسط محمد رضا غلامی | موضوع: غزل | لينک ثابت |