اي آرزوي رفته به بادم سفر بخير
اي قصه ي هميشه به يادم سفر بخير
اي مظهر كمال نجابت ، خداي مهر
اي شيره ي جمال حضرت آدم سفر بخير
آسوده پر گشودي از اين خاكدان پست
فارغ شدي ز گريه هاي دمادم سفر بخير
من بودم ودلي همه لبريز آرزو
دل ناگرفته دل به تو دادم سفر بخير
يك عمر آرزوكه شوي آرزوي من
اين آرزو نشد به مرادم سفر بخير
بعدازدلي كه با توكفن شدزمن چه ماند
بيدي كه سرسپرده ي بادم سفر بخير
باور نمي كنم كه چنين ساده وعجيب
ديگر نمي رسي تو بدادم سفر بخير
باور نمي كنم كه جلوه زيباي عشق را
در خاك قبر نهادم سفر بخير
افسانه ي(غلامي ) كويت بسر رسيد

