ای خوش نمای عالم هستی خدای عشق
ای شور عاشقانه ی در ناله های عشق
ای نام جاودانه ی آغاز و انتها
ای خالق ترانه و اندیشه های عشق
اندیشه ام تراوش روح بلند توست
فریاد تک صدایی ی بی ادعای عشق
من عاشقم به سبک و سیاقی که در من است
فارغ ز دیر و مسجد و چون و چرای عشق
محصول سالهای عزلت و در خود فرو شدن
تقدیم میکنم به ساحت مشکل گشای عشق
وقتی درون جذراتم روح زندگیست
اعجاز سالهای نوری و آن ماورای عشق
یاکهکشان که حاصل آوخ ستاره است
هر یک مطیع و تابع آهنربای عشق
یعنی به غیر جان و خرد جمله باطلند
ما مانده ایم و نکته ای از ابتدای عشق
پوشاک دیگری برای توباید برید و دوخت
تنگ است ای خدا بهر تو اینسان ردای عشق
بگذار کعبه در محاصره باشد ز چار سو
شیطان بایستد بر سر ام القرای عشق
شاید که کلک فهم کسانیکه عاشقند
بطلان کشد به وحشت این اژدهای عشق
باشد که هاله های تیره ی گرد شعور ما
در بینشی دوباره بگردد فدای عشق
زیرا :
...((نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم بقای عشق))

