تبليغاتX
.:: شعر و داستان ::.

شعر و داستان

شعر من چشم روزگار من است-------- ورنه از هر چه شعر بیزارم

زمزمه های تنهایی شنبه بیست و سوم تیر 1386 15:6

 

 

تقدیم به

امشب بیاد روی  شما گریه میکنم

مردانه   روبروی  شما گریه میکنم

 

از ظلم ظالمان نه به زنجیر گردنم

بربغض در گلوی شما گریه میکنم

 

زخم گلوی من به فدای زبان سرخ

از زهر در سبوی شما گریه میکنم

 

آن سوی میله ها که نبودم زخویش بیش

اینجا به پرس وجوی شما گریه میکنم

 

زندان که نیست تنگ تر از خانه خودم

از  ترس آبروی    شما گریه میکنم

 

حالا که ارزشم به خیانت رسیده است

بر پستی ی عدوی  شما گریه میکنم

 

ای بره های ساکت این ملک گرگ خیز

بر حسن خلق وخوی شما گریه میکنم

 

در بین نا کسان به تمنای کس شدن

دارم  به  آرزوی   شما گریه میکنم

 

یک مرد رفت و قصه باران دروغ بود

بر قلب  گفتگوی  شما گریه میکنم

 

بدرود

 

نوشته شده توسط محمد رضا غلامی | موضوع: | لينک ثابت |

بی وفا جمعه هشتم تیر 1386 1:1

 

از آن زمان که به دنیای عشق رو کردم

به درد غربت  این  دیر کهنه خو کردم

شراب تلخ سبو شد  رفیق دائم  دل...

و شور و شادی  دل در دل سبو کردم

از آن زمان که نگاهت ربود دل ز کفم

کتاب وصف تورا حفظ مو به مو کردم...

و از خدای  خودم با صفا و صافی دل

وصال  روی تو را هر دم آرزو کردم

به  یاد  جعد  سیه فامت  آرزوی  دلم

به شب پرستی خفاش گونه  رو کردم

مرا چو سلسله در پای گشت خندیدم

به عشق سلسله ات ترک آبرو کردم ... 

و از هزار نشان  یک نشانه را جستم

طی طریق  به  صد راه  تو به توکردم 

دریغ و درد  که با پای  خسته آخر ره

سوار  تخت روان  با  تو  گفتگو کردم ! 

خلاف راه مروت     هر آنچه فرمودی

خلاف  واقعه   بود   آنچه آرزو کردم

 

نوشته شده توسط محمد رضا غلامی | موضوع: | لينک ثابت |