شکایت
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 2:24
شكايت
بايد از دست تو يارب به كه فرياد كنم ؟
تا تو خوابي من بيدار كه را ياد كنم ؟
عمر من رفت به بيداري شبهاي دراز
ناله هايم همه فوتي است كه در باد كنم
اين جهانم همه درگريه ودر ندبه گذشت !
به اميدي كه جهان دگر آباد كنم!
حوريان و پريان و عسل و شير و شراب !
زهر در كام و همه ياد ز قناد كنم !
آه كز مدعيانت به سر خلق چه ريخت
گريه بايد به امامان شب ميلاد كنم !!
بند و قانون تو آزادگيم را له کرد
حق من نيست که از ظلم تو بيداد كنم؟
چند بايد كه حسين واي مكرر گويم ؟
چند بايد كه دل بی خبران شاد كنم ؟
سرمان گرم نمودند به خود مشغولي !
نگذاريد دگر گوش به شياد كنم
شمرهم روضه طفلان حسين مي خواند
و حسيني ي چومن دست مريزاد كنم !
خورد فرهنگ مرا سنت اعراب و كنون
جراًتم نيست بر اين مفسده ایراد كنم !
نگذارند مرا جيره خوران اي دادار
آنچه بغداد به من كرد به بغداد كنم
چشم پر گريه و پيشاني ممهور گناه
خرم آن روز كه از بند تو آزاد كنم
تا جهان تو چنين است و مريدان تو اين
به ولاي تو اگــــر گوش به استاد كنم
يارب آن درس حقیقت به من آموز كه تا...
خفته گان را به سر كوي تو ارشاد كنم
اي خدا تاب و تواني به من عاشق ده
كه زباني دگر از عشق تو بنياد كنم
به جلال تو اگر گوشه ي چشمت بينم
كم از آنم كه كم از قصه فرهاد كنم
تیشه بر ریشه ی بیداد زنم با قلمم
و(غلامی) ی مرامی که برافتاد کنم